خرید چهار قسطی با ترب‌پی

ART, CINEMA & ROSTAM CODE

بدن، تصویر، ریشه؛ تأملی در طراحی تیشرت و رستم کد

جستاری از اردشیر سمسار دربارهٔ بدن و تصویر، میراث ایرانی و رستم کد؛ از تاریخ طراحی تیشرت تا تأثیر نگاه ساده‌کنندهٔ کیارستمی و شهیدثالث.

پرترهٔ اردشیر سمسار
گردآوری و تألیفاردشیر سمسار
مدل با تیشرت مشکی نشان مهر رستم در فضای تصویری الهام‌گرفته از نقش‌برجسته‌های ایرانی
تصویر مفهومی ارسالی رستم؛ نشان مِهر بر تیشرت، در فضایی الهام‌گرفته از نقش‌برجسته‌های ایرانی. این تصویر، بازسازی مستند یک مکان یا رویداد تاریخی نیست.

وقتی به یک تیشرت نگاه می‌کنم، تصویر چاپ‌شده روی آن تنها چیزی نیست که می‌بینم. پیش از تصویر، به نسبت لباس با بدن فکر می‌کنم؛ به فاصلهٔ پارچه از پوست، به خط شانه، به فضای خالی اطراف یک نوشته و به اینکه لباس هنگام حرکت چه چیزی را آشکار یا پنهان می‌کند.

شاید بخشی از این نگاه از سینما آمده باشد. در سینما نیز تصویر فقط آن چیزی نیست که مقابل دوربین قرار گرفته است. فاصله، قاب، زمان و آنچه بیرون از تصویر می‌ماند، در ساختن معنا سهم دارند.

تیشرت برای من از همین منظر موضوعی قابل‌تأمل است: پوششی با ساختاری ساده که می‌تواند رابطه‌ای پیچیده میان بدن، تصویر، حافظه و جامعه ایجاد کند. برای فهمیدن امکانات آن، باید هم تاریخش را دید و هم به زندگی‌ای توجه کرد که پس از طراحی پیدا می‌کند.

پیش از تصویر، بدن حضور دارد

تیشرت پیش از آنکه رسانه‌ای برای گرافیک باشد، پاسخی به نیاز بدن بود. ریشه‌های آن در زیرپیراهن و پوشاک کار قرار دارد؛ لباس‌هایی که راحتی، قابلیت شست‌وشو و آزادی حرکت در شکل‌گیری‌شان اهمیت داشت. حضور زیرپیراهن آستین‌کوتاه و یقه‌گرد در پوشاک نیروی دریایی آمریکا در سال ۱۹۱۳، یکی از نقاط مهم گسترش این فرم بود. [1]

اما یک فرم کاربردی، وقتی وارد فضای عمومی می‌شود، معنایی تازه پیدا می‌کند. تیشرتِ نزدیک به بدن در سینمای دههٔ ۱۹۵۰، از جمله در تصویر مارلون براندو و جیمز دین، به بخشی از زبان جوانی و سرکشی تبدیل شد. [2]

این جابه‌جایی برای من اهمیت دارد: ساختار لباس می‌تواند کمابیش ثابت بماند، اما زمینهٔ حضور آن، معنایش را تغییر دهد.

الگو نیز در این معنا دخالت می‌کند. سرشانهٔ افتاده، تنهٔ آزاد، آستین کوتاه یا بلند و اندازهٔ یقه، هرکدام رابطه‌ای متفاوت با بدن می‌سازند. حتی تیشرتی بدون نوشته، پیشاپیش دربارهٔ تناسب، حرکت و دیده‌شدن تصمیم گرفته است.

به همین دلیل، طراحی روی تیشرت را نمی‌توان جدا از طراحی خودِ تیشرت فهمید. تصویر باید روی لباسی زندگی کند که بدن در آن امکان حضور دارد.

تصویر روی تن، تصویر روی دیوار نیست

با گسترش چاپ، تیشرت به سطحی برای موسیقی، تبلیغ، هنر و اعتراض تبدیل شد. توسعهٔ چاپ سیلک در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، به فراگیری این زبان تصویری کمک کرد. [1]

بااین‌حال، سطح تیشرت با کاغذ تفاوت اساسی دارد. کاغذ ثابت می‌ماند؛ لباس نفس می‌کشد، خم می‌شود و چین می‌خورد. تصویری روی سینه با حرکت بدن تغییر می‌کند و نوشته‌ای بر پشت، اغلب در لحظهٔ دورشدن خوانده می‌شود.

از این منظر، جای‌گذاری طرح بخشی از روایت است. یک نشان کوچک ممکن است تنها در فاصله‌ای نزدیک دیده شود. تصویری بزرگ از دور اعلام حضور می‌کند. نوشته‌ای کوتاه می‌تواند لحظه‌ای نگاه را متوقف کند و سپس مخاطب را با پرسشی تنها بگذارد.

این موضوع مرا به مسئلهٔ قاب در سینما نزدیک می‌کند: چه چیزی را، در چه فاصله‌ای و با چه میزان تأکید نشان می‌دهیم؟

هرچه تصویر بزرگ‌تر باشد، الزاماً اثرگذارتر نیست. گاهی کاهش اندازه یا باقی‌گذاشتن فضای خالی، امکان مواجهه‌ای دقیق‌تر را فراهم می‌کند.

از بیان شخصی تا زبان جمعی

تاریخ تیشرت نشان می‌دهد که لباس چگونه می‌تواند از انتخاب فردی به نشانهٔ تعلق تبدیل شود. نام یک گروه موسیقی، یک تصویر یا جمله‌ای اعتراضی، صاحب لباس را در ارتباط با جمعی دیگر قرار می‌دهد.

در فرهنگ پانک، این ارتباط حتی به ساختار لباس نفوذ کرد. تیشرت‌های ویوین وست‌وود و مالکوم مک‌لارن، تصویر و نوشته را با برش، لبه‌های خام و اجزای فلزی همراه می‌کردند. نمونهٔ «God Save the Queen» در سال ۱۹۷۷، با گرافیک جیمی رید، نشان می‌دهد که چگونه خودِ لباس می‌تواند در بیان یک موضع مشارکت کند. [3]

این تجربه برای من یادآور مسئولیت تصویر است. وقتی نشانه‌ای روی لباس قرار می‌گیرد، وارد زندگی اجتماعی می‌شود. مردم آن را به پوشنده نسبت می‌دهند، درباره‌اش داوری می‌کنند یا معنایی متفاوت از قصد طراح به آن می‌دهند.

پس طراحی، صرفاً ساختن تصویری جذاب نیست. انتخاب چیزی است که قرار است همراه انسان به خیابان برود.

سادگی؛ حاصلِ عبور از پیچیدگی

در هشت سال شاگردی مستقیم عباس کیارستمی، یکی از مهم‌ترین آموخته‌هایم توجه به ساده‌کردن مسائل پیچیده بود. این نگاه برای من در طراحی نیز ادامه پیدا کرده است.

ساده‌کردن، به معنای حذف بی‌دلیل جزئیات نیست. باید آن‌قدر به موضوع نزدیک شد که بتوان تشخیص داد کدام عنصر ضروری است و کدام عنصر فقط حضور دارد.

من در مواجهه با سینمای کیارستمی، برای فضای ناتمام و سهم مخاطب اهمیت قائلم؛ تصویری که همه‌چیز را توضیح نمی‌دهد و اجازه می‌دهد بخشی از معنا در ذهن تماشاگر شکل بگیرد. در سینمای سهراب شهیدثالث نیز، آنچه برایم اهمیت دارد، توجه به زمان، تکرار، زندگی روزمره و انسان‌هایی است که حضورشان به‌آسانی از نگاه ما می‌گذرد.

این دو نگاه را یکسان نمی‌بینم، اما هر دو برای من امکانی فراهم می‌کنند تا دربارهٔ شدت بیان دوباره فکر کنم.

آیا برای اثرگذاشتن، همیشه باید بر صدا افزود؟ آیا می‌توان با کم‌کردن عناصر، حضور چیزی را محسوس‌تر کرد؟

در طراحی لباس، این پرسش به تصمیم‌هایی ملموس تبدیل می‌شود: کوتاه‌ترکردن یک جمله، کنارگذاشتن تصویری توضیحی، تغییر نسبت یک نشان یا خالی‌گذاشتن بخشی از پارچه.

فضای خالی در چنین نگاهی، بخشی فعال از ترکیب‌بندی است؛ جایی برای تنفس تصویر و حضور پوشنده.

تیشرت سینمای مستقل سفید مردانه رستم، نمای جلو
طرح «سینمای مستقل» رستم؛ بازآفرینی گرافیکی چهرهٔ عباس کیارستمی بر تیشرت. تصویر از آرشیو رستم.

فرهنگ ایرانی؛ میان حافظه و بازآفرینی

وقتی این نگاه ساده‌کننده در کنار فرهنگ ایرانی قرار می‌گیرد، مسئله جذاب‌تر و دشوارتر می‌شود.

فرهنگ و هنر ایران را نمی‌توان در یک شیوهٔ بیان خلاصه کرد. در آن، هم تراکم نقش و روایت وجود دارد و هم ایجاز؛ هم جزئیات پرشمار و هم تصویری که با چند کلمه یا چند خط در ذهن باقی می‌ماند.

برای من، رجوع به این میراث با انتخاب چند نقش شناخته‌شده پایان نمی‌یابد. پرسش اصلی این است که چه چیزی از آن برای زندگی امروز معنا دارد و چگونه می‌توان آن معنا را به زبان بصری معاصر منتقل کرد.

انتقال مستقیم یک نقش تاریخی روی پارچه، یک امکان است. امکان دیگری نیز وجود دارد: فهمیدن رابطه‌ها و مفاهیمی که پشت آن نقش‌ها قرار دارند و ساختن بیانی تازه از آن‌ها.

در این مسیر، ریشه‌داشتن برای من با تکرار گذشته یکی نیست. ریشه باید امکان رشد فراهم کند.

رستم کد؛ جست‌وجوی زبانی برای این نسبت

رستم کد در امتداد همین پرسش برای من معنا پیدا می‌کند: چگونه می‌توان میان حافظهٔ فرهنگی و زندگی معاصر رابطه‌ای قابل‌پوشیدن ساخت؟

مفاهیمی مانند ریشه، سرزمین، خِرَد، مِهر و رادی، هرکدام میدان معنایی گسترده‌ای دارند. تبدیل آن‌ها به نشان، مستلزم انتخاب است؛ انتخابِ بخشی از معنا که بتواند در یک ساختار بصری فشرده حضور پیدا کند.

این نشان‌ها را باید طراحی‌هایی معاصر دانست که از مفاهیم فرهنگی الهام می‌گیرند. ارزش آن‌ها برای من به این وابسته است که تا چه اندازه میان مفهوم، فرم و تجربهٔ پوشیدن ارتباط ایجاد می‌کنند.

اگر برای فهم یک نشان همیشه به توضیحی طولانی نیاز باشد، تصویر هنوز کار خود را به‌تمامی انجام نداده است. از سوی دیگر، قرار هم نیست تمام لایه‌های یک مفهوم در نخستین نگاه آشکار شوند.

میان وضوح و ابهام، فاصله‌ای وجود دارد که طراحی می‌تواند در آن زنده بماند.

مِهر؛ از مفهوم تا رابطهٔ بصری

مِهر برای من یکی از نمونه‌های مهم این جست‌وجوست. در مواجهه با این واژه، به پیوند، نزدیکی و امکان ارتباط فکر می‌کنم؛ معناهایی که باید در رفتار فرم نیز احساس شوند.

در چنین طراحی‌ای، پرسش فقط این نیست که کدام شکل نمایندهٔ مِهر باشد. باید دید اجزای نشان چگونه در کنار هم قرار می‌گیرند، چه فاصله‌ای دارند و نگاه چگونه میان آن‌ها حرکت می‌کند.

برای مثال، در طراحی نشان مِهرِ رستم، از گردونهٔ مهر ایرانی، یا چلیپای مهری، الهام گرفته‌ام. آنچه برایم اهمیت داشت، تکرار عینِ نقش نبود؛ می‌خواستم با ساده‌سازی فرم و بازخوانی حرکتِ بازوهای آن، به نشانی معاصر برسم که روی لباس نیز بیان روشنی داشته باشد. در این بازآفرینی، فرم زاویه‌دار به زبان دایرهٔ پُر و منحنی‌ها نزدیک شده است؛ تلاشی برای حفظ حس گردش و پیوند، با عناصر بصری کمتر.

این مسیر برای من نمونه‌ای از همان نگاه ساده‌کننده است که از سینما به طراحی آورده‌ام: شناختن یک ساختار، انتخاب عناصر ضروری و کنارگذاشتن جزئیات تا رابطهٔ میان آن‌ها آشکارتر شود. نشان مِهرِ رستم، برداشت طراحی من از این الهام فرهنگی است؛ نه بازسازی دقیق یک نقش باستانی یا ادعای یک سیر تاریخی مستند.

برای من مهم است که مفهوم، تنها در نام نشان باقی نماند. باید در تناسب، ریتم و رابطهٔ اجزا نیز اثر بگذارد.

تیشرت طرح مهر سفید مردانه رستم
نشان «مِهر» بر زمینهٔ سفید؛ رابطهٔ دایرهٔ پُر و منحنی‌ها در یک طراحی معاصر از رستم کد. تصویر از آرشیو رستم.

کم‌گفتن، بدون تهی‌شدن

دشواری طراحی مینیمال در همین‌جاست: عناصر کم‌اند، اما قرار نیست معنا کم‌مایه شود.

در یک تیشرت با یک نشان کوچک، کیفیت پارچه، افت لباس، فاصلهٔ نشان از یقه و نسبت آن با بدن، اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. چیزی برای پوشاندن ضعف تصمیم‌ها وجود ندارد.

این نگاه، در برداشت من از رستم، به معنای کنارگذاشتن پیچیدگی فرهنگ ایرانی نیست. تلاشی است برای عبور دادن آن پیچیدگی از یک انتخاب روشن و محدود.

پشت یک فرم ساده ممکن است تأملی طولانی وجود داشته باشد؛ همان‌طور که پشت تصویری آرام در سینما، تصمیم‌هایی دقیق دربارهٔ قاب، زمان و حذف قرار دارد.

ترجیح می‌دهم لباس همهٔ این مسیر را یک‌جا برای مخاطب توضیح ندهد. نشانی باقی بگذارد که بتوان با آن زندگی کرد و در مواجهه‌های بعدی، چیزی تازه در آن دید.

لباس، پس از طراح ادامه پیدا می‌کند

کیت هرینگ، با افتتاح پاپ‌شاپ در سال ۱۹۸۶ و عرضهٔ تیشرت‌ها و اشیای دارای تصاویرش، راهی برای حضور گسترده‌تر هنر در زندگی روزمره جست‌وجو می‌کرد. [4]

آنچه در این تجربه برای من اهمیت دارد، ادامه‌یافتن تصویر بیرون از فضای کنترل‌شدهٔ نمایش است. روی لباس، تصویر با آدم‌ها، موقعیت‌ها و خاطره‌هایی روبه‌رو می‌شود که هنرمند نمی‌تواند از پیش تعیینشان کند.

تیشرت ممکن است سال‌ها پوشیده شود، هدیه داده شود یا به یادگار بماند. معنای آن در طول این زندگی تغییر می‌کند.

من نیز رستم را در همین فاصله می‌بینم: میان چیزی که طراحی می‌کنم و چیزی که انسان دیگری با پوشیدنش به آن می‌افزاید.

از سینما، توجه به قاب، زمان و امر روزمره را با خود می‌آورم؛ از فرهنگ ایرانی، پرسش‌هایی دربارهٔ ریشه، خِرَد، مِهر و شیوهٔ ایستادن در جهان.

این دو مسیر در لباس به هم می‌رسند؛ در فرمی که باید روی تن بنشیند، در تصویری که باید اندازهٔ حضور خود را بشناسد و در معنایی که بخشی از آن را به پوشنده واگذار می‌کنم.

برای من، طراحی از جایی آغاز می‌شود که بدانم چه چیزی ارزش باقی‌ماندن دارد؛ و چه چیزی را می‌توان کنار گذاشت تا آن حضور، روشن‌تر دیده شود.

منابع و اعتبار تصاویر

منابع زیر برای بخش تاریخی جستار استفاده شده‌اند. بخش‌های مربوط به رستم کد، انتخاب نشان‌ها و نسبت سینما با طراحی، بیان نگاه و تجربهٔ نویسنده‌اند.

  1. The Henry Ford — Tees-R-Us: From Underwear to Everywhere
  2. V&A — A brief history of men’s underwear
  3. Fashion Institute of Technology — God Save the Queen T-shirt, 1977
  4. Keith Haring Foundation — Pop Shop

تصاویر پوشاک: آرشیو رستم. عکس نویسنده: ارائه‌شده توسط اردشیر سمسار برای انتشار این جستار. تصاویر برای نمایش وب بهینه شده‌اند.

همهٔ جستارهای رستم بازگشت به آغاز ↑
سبد خرید